محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
118
عرفان الحق ( فارسى )
و مستغرق بحر ولايت بنسيان از خوديت . همين لحظه از باطن ولى مطلق به نكتهء وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً ( 121 ) ملهم شدم . يعنى نفس مسكين و قلب يتيم و روح در تن اسير از اين مرتبه فيض يابند و با اين همه تباين باهم مأنوس و مؤتلف و استيفاى حقوق مراتب و اداى حق هريك كما ينبغى در رفع احتياج بحسب حال از اين مرتبه شود . لهذا در حق جناب ولايت مآب عليه صلوات الله الملك الوهاب كه بر عقول و نفوس كلى متصرفست و مقلب قلوب مؤالف و مخالف اين آيه نازل گشت . و به همين معنى است فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ ( 133 ) ، وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ ( 134 ) يعنى با اينكه از مراتب نفس و قلب گذشته ، در فرق بعد از جمع كه مقام نبوتست حفظ مراتب مذكوره بايد نمود و در تكميل نفوس و قلوب ساعى بايد بود و خلق را بر اين مقامات متذكر بايد ساخت و حاضر بايد داشت . و الحمد لله على فهم المطالب . و باز نظر كامل بكمال استاد است و شخص فاعل و وجود قابل او كه قدرت و حكمتش مقتضى گشته و اظهار اين همه صفات و آثار نموده . و اين اشاره به مرتبهء خفا است . اگر واقف اصطلاح باشى . و عبارت از مقام عقل كلى و فيض رحمانى و نور بسيط و ظهور مطلق و علم ذاتى وجود در اعيان ثابتهء موجودات بر حقيقت وجود بر كمال هويت . و باز نظر عارف بذات علت است ، يعنى وجود فاعل كه در ذرات اين همه اسباب و آلات و حركات و تطورات نماينده است . به حدى كه هريك از آن اشياء را مشاهده كنى فاعلش را مىبينى ، تا به مثابهاى كه توانى گفت آن فعل عين فاعل است و آن معلول عين علت ، و اين اشاره به مرتبهء اخفى است . يعنى وجود مطلق كه موجودات را به هستى خود هست كرده و در هر مرتبه